گفت و‌گو با امیرمنصور شیرازیان مدیرعامل شرکت تولیدی نایلون سپید

گفت و‌گو با امیرمنصور شیرازیان، مدیرعامل شرکت تولیدی نایلون سپید
در محله مولوی تهران به دنیا آمدم
امیرمنصور شیرازیان هستم متولد 10 اردیبهشت سال 1335. در یک خانواده‌ی متمکن تهرانی و در محله‌ی مولوی کوچه‌ی درویشها بدنیا آمدم. مرحوم پدرم معمار رجب شیرازیان مقاطع کارمستقل ارتش و تربیت بدنی بود. پدرم شرکت ساختمانی شیبلی مخفف شیرازیان و بلوکات( شریک پدر) را داشت. استخر قهرمانی امجدیه از جمله کارهای پدرم است. پدر و مادرم اصالتا تهرانی ‌و اهل محله‌ی مولوی بودند.
تمکن مالی پدر و تنگنای مالی خانواده
در 7 سالگی به دلیل علاقه‌ام به کار و البته شرایط خانوادگی در مغازه‌ی ساعت فروشی محلمان با روزی یک ریال شروع به کار کردم. متاسفانه یا خوشبختانه پدر تا زمانی که در قید حیات بودند دست و دلباز نبود و مثل پدرهای امروزی با اینکه تمکن مالی داشت اموالش را در اختیار فرزندانش نمی‌گذاشت بنابراین من در سن 7 سالگی شروع به کار کردم. خاطرم است که به دلیل این خصوصیت پدر ، خانواده در تنگنای مالی بود حتی مدتی برای تامین هزینه‌های خود تابستان‌ها در کبابی محله کار می‌کردم. در آن سن تمام عشق من این بود که شب‌ها شامی را که در کبابی به من می‌دادند را برای مادرم بیاورم تا در خنکای پشت بام با هم کباب بخوریم. هنوز هم بعد از گذشت این همه سال لذت بخش‌ترین غذا برای خانواده ما کباب است.
در 8 سالگی وارد دنیای پلاستیک شدم
در اواخر سن 8 سالگی وارد صنعت پلاستیک شدم. داستان ورود من به دنیای پلاستیک به واسطه دایی‌ام حاج قاسم دامغانی صاحب برند نایلون عدالت از قدیمی‌ترین و پیشکسوتان این صنعت شکل گرفت. همیشه و تا زنده ام قدردان زحمات ایشان هستم. دایی‌ام در ابتدا، کارخانه‌ای کوچک در مولوی داشتند که به صورت دستی و سنتی کار تولید نایلون و چاپ ملخی را انجام می‌دادند. در 10 خرداد سال 1343 و زمانی که 8 سال داشتم به سفارش مادرم نزد دایی‌ام رفتم. ابتدای سه ماه تعطیلات تابستان بود و چون بچه‌ی بازیگوشی بودم و در خانه مادر خدابیامرزم را اذیت می‌کردم مادر مرا برای کار نزد دایی فرستاد. خلاصه به مغازه دایی رفتم و گفتم دایی جان، مادر سلام رساند و گفت: من نزد شما کار کنم. البته لازم به یادآوری است که در سال 43 مانند این روزها بازار کساد و بی‌رونق بود و رکود بدی در کشور حکمفرما بود. دایی که ان‌شاء‌الله خدا او را حفظ کند در حالی که یک مگس‌کش در دست داشت گفت: دایی جان به مادرت سلام برسان و بگو دایی خودش در مغازه مگس می‌پراند و من سریع در جواب دایی گفتم دایی جان لطفا این مگس را بدهید من بپرانم. دایی در واکنش به حرف من به خنده افتاد و شاید به خاطر حاضر جوابی‌ام قبول کرد در کنارش کار کنم. خدا رو شکر که چند سال بعد کار دایی رونق گرفت و مغازه و کارخانه‌ی بزرگ تری را تاسیس کرد.
ماجرای کتک خوردن از دبیر زبان
توسعه کار دایی‌ام همزمان بود با شروع سال تحصیلی من در مقطع اول دبیرستان. هر روز صبح ساعت 5 قبل از اینکه به مدرسه بروم به مغازه دایی می‌آمدم و درب مغازه را باز می‌کردم و شروع به تولید نایلون‌های 5×5 سانت ( فوتیِنا )دو سربسته می‌کردیم و 30 الی 40 کیلو نایلون را در طی همین دو و نیم ساعت (5 صبح تا5/7) و قبل از شروع مدرسه دوخت می زدم. خاطرم هست یک روز به دلیل تاخیری که در رسیدن به کلاس درس داشتم کتک مفصلی از دبیر زبانم آقای نظری خوردم به طوری که باعث شد بیهوش شوم. در زمان بیهوشی یکی از همکلاس‌هایم که از وضعیت من آگاه بود برای ایشان توضیح داده بود که علت تاخیر من تنبلی نبوده است و من صبح‌ها قبل از شروع مدرسه کار می‌کنم. خاطرم است که بعدها به یکی از شاگردان خوبش تبدیل شدم.
از بین رفتن اثر انگشت به دلیل کار زیاد و مواد مذاب
از کلاس هشتم به بعد به دلیل اینکه کار می‌کردم در مدرسه شبانه درس خواندم. دایی در این سال در مولوی کارخانه زده بود و من روزها به عنوان کارگر دستگاه تولید اکسترودر نزد ایشان کار می‌کردم و شبها در دبیرستان شبانه‌ای در شوش درس می‌خواندم . در سن 15 سالگی پای 5 دستگاه تولید بدون پمپ باد یک تنه از صبح تا شب می‌ایستادم. هر سال که برای تمدید کارت بازرگانی از من تست انگشت نگاری می‌گیرند بیش از ده بار انگشت نگاری می‌شوم زیرا به دلیل کار و سر و کار داشتن با مواد مذاب اثر انگشت بعضی از انگشتانم از بین رفته است.
علاقه شدید به دنیای صنعت در 16 سالگی
همچنان در کارخانه دایی مشغول به کار بودم ولی ناگهان در سال 51 متوجه شدم که به صنعت علاقه‌مند هستم و دائم از خود می‌پرسیدم که من در صنعت پلاستیک چه کار می‌کنم؟! پیش خود فکر می‌کردم صنعت یعنی دستگاه تراش و چرخ دنده و ... و اصلا به فکرم خطور نمی‌کرد که کار در کارخانه دایی هم به نوعی صنعت محسوب می‌شود. بنابراین به دایی خود گفتم که می‌خواهم وارد دنیای صنعت شوم. دایی خیلی با من صحبت کرد تا دست از این افکار بردارم و در کارخانه بمانم اما به دلیل تصوراتم قبول نکردم. سال 52 به دنبال همین افکار به عنوان کارگر ساده وارد شرکت جرثقیل سازی فیروزا شدم. در صورتی که در کارخانه دایی حاج آقا دامغانی استاد شده بودم و 5 کارگر زیر دستم کار می‌کردند. کمتر از 3 ماه در شرکت فیروزا تبدیل به یک تراشکار و فرز کار شدم و تا سال 54 در آنجا تبدیل به استاد کار شدم و حقوق استادی دریافت می‌کردم. تا به خدمت سربازی رفتم. تا قبل از سربازی روزها فرزکاری و تراش کاری شرکت فیروزا را انجام می‌دادم و شب‌ها در گاراژ"مان" واقع در جاده قزوین تراش کاری قالب را انجام می‌دادم (قالب‌های شرکت رایکو تکنیک توسط ما ساخته می‌شد) وقتی از خدمت برگشتم به شرکت بنز خاور رفتم چون حقوق شرکت فیروزا کم بود و گاراژ مان به دلیل اینکه دو سال خدمت سربازی‌ام جزء بیمه محسوب نشود من را قبول نکرد.
ورود به شرکت بنز خاور
اواخر سال 56 پس از اینکه شرکت فیروزا بعد از پایان خدمت سربازی‌ام من را نپذیرفت به شرکت بنز خاور رفتم و امتحان قالب سازی دادم و با حقوق 4700 تومان پذیرفته شدم. همزمان با این قبولی در آزمون از طرف استادم مهندس مومنی به دنبالم آمدند. ایشان به من گفتند تا سرکارم برگردم البته با حقوق 2000 تومان و من قبول کردم و مجددا در پروفیل نیمه سبک مشغول به کار شدم.
در قیام 17 شهریور در صف اول معترضین بودم
در درگیری‌های سال 57 حضور داشتم. روز 17 شهریور در ردیف اول انقلابیون بودم. یادم می‌آید از کشته، پشته درست شده بود. سه نفر بودیم که از محله‌مان به سمت میدان شهدا حرکت کردیم. علامه یحیی نوری شب‌ها در جلساتی که برگزار می‌کردند مرتبا اعلام کرده بودند که روز 17 شهریور ساعت 8 صبح در میدا شهدا جمع شویم و من به همراه ایرج عباسی، مهدی تهرانی به سمت میدان شهدا حرکت کردیم. درگیری‌ها و تیراندازی‌ها که شروع شد ایرج عباسی در جا شهید شد ما او را به کول گرفتیم و به بیمارستانی در میدان کلانتری منتقل کردیم و بعدها جنازه‌ی او هرگز پیدا نشد. مهدی تهرانی هم از ابتدا در کمیته بود و وقتی کمیته‌ها از مساجد مستقل شدند او محافظ بنی صدر شد و در حال حاضر در پاریس زندگی می‌کند. من هم بعد از جدایی کمیته از مسجد به سر کار و کاسبی برگشتم و در طی دو، سه ماهی که سر کار حضور نداشتم پروفیل نیمه سبک تمام حقوق من را پرداخت کرد.
تاسیس اولین فروشگاه نایلون سپید در سال 58

در سال 58 دایی‌ام از مولوی به کمال آباد کرج رفته بود و کارخانه‌ی نایلون عدالت را تاسیس کرده بود. به پسرخاله‌ ام گفتم حالا که دایی کارخانه را تاسیس کرده است پیشنهاد می‌کنم فروشگاهی باز کنیم و محصولات کارخانه دایی را در فروشگاه خود به فروش برسانیم چون دیگر متوجه شده بودم که فروش مهم‌تر از تولید است و آموختم که اگر تولیدکننده‌ی خوبی باشم در واقع صنعتگر موفقی هستم. بدین ترتیب این فروشگاه را قسطی و همراه با دو شریک به مبلغ 150 هزار تومان خریداری کردیم و نام آنرا نایلون سپید گذاشتیم لازم به ذکر است از سال 52 تا 58 ارتباط کاری با دایی‌ام نداشتم و به اصطلاح خود وارد دنیای صنعت شده بودم. البته بماند که همان اشتباه برداشت من باعث شد تا 6 سال در شرکت‌هایی کار کنم که مدیران قوی و مقتدری داشت و من طی این سالیان سیستم مدیریت سازمانی را آموختم و این مدت برای من حکم دانشگاه عملی کاربردی را داشت. بالاخره با پسرخاله‌ام شریک شدیم و اولین فروشگاه نایلون سپید را در سال 58 تاسیس کردیم. در 17 اسفند همین سال نیز ازدواج کردم.
احداث کارخانه نایلون سپید در سال 61
3 سال پس از تاسیس مغازه نایلون سپید با شراکت پسرخاله‌ام در سال 61 زمینی به مساحت 1000 متر در خاتون آباد ( پاکدشت ) تهیه کردیم و سنگ بنای کارخانه‌ی نایلون سپید را با احداث یک سالن 200 متری بنا نهادیم. البته شرکت در سال 63 ثبت شد. همچنان با شرکا تا سال 66مشغول کار بودیم .
ماجرای جدایی شرکای نایلون سپید
در اسفند ماه سال 65 همه می‌دانستند که در سال 66 قیمت مواد گران خواهد شد و چون من درگیر کارهای کارخانه بودم از خرید مواد غافل بودم. کارخانه توسط من و فروشگاه نایلون سپید را نیز شریکم اداره می‌کرد. در طی این مدت دائم به شریکم تاکید می‌کردم که مواد را در همین ماه یعنی اسفند 65 و قبل از گرانی خریداری کند تا تاریخ 25 اسفند از شریک خود پرسیدم مواد را خریداری کردی؟ و او در پاسخ گفت:نه! نشد! در صورتی که 5 الی 6 تن جنس ارزان پیش فروش شده بود. روزهای آخر اسفند ماه در کارخانه بودم و دیدم 10 تن مواد داپلن اتریش وارد شرکت شد. سریعا با شریکم تماس گرفتم و گفتم دستت درد نکند مواد به کارخانه رسید و او در جواب گفت مواد برای شرکت نیست پرسیدم پس این 10 تن مواد برای کیست گفت: برای خودم است. البته بماند که ایشان در ابتدای شراکت پولی نداشت و با کمک وام قرض الحسنه و کمک‌های دیگر که خودم واسطه شدم شریک من شد و همیشه در دوران شراکت هم چند پله مالی از من عقب تر بود. به عنوان مثال من و برادرم در سال 65 فروشگاه دیگری را به نام نایلیران و البته از ملک پدریمان تاسیس کرده بودیم. مقدار برداشت مالی من در آن سال از شریکم بالاتر شد و همین امر باعث شد تا او مواد را به ما ندهد و به جای دریافتی از شرکت مواد را برداشت. شرایط خوبی نبود از یک طرف فقدان مواد و از طرف دیگر پیش فروش کردن 6 تن جنس. دو نفر از دوستان مشترک مان بین من و پسرخاله‌ام حکم شدند و از او خواستند مواد را به نرخ روز و با سود در اختیار کارخانه بگذارد تا تولید صورت گیرد و در عوض مبلغی را به عنوان سود دریافت کند. اما ایشان قبول نکرد از همین جا شراکت ما بنا به دلایلی که گفتم تمام شد. چون ایشان کارخانه را راه‌اندازی و تجهییز نکرده بود زمین مجاور طرح توسعه کارخانه به همراه فروشگاه نایلون سپید اول را برداشت و کارخانه‌ی 1000 متری که 200 متر آن توسعه پیدا کرده بود به همراه یک وانت شورلت را من برداشتم. چون ایشان گمان می‌کرد که فروشگاه با اهمیت تر است.
حالا من یک کارخانه و فقط با یک کیسه مواد دارم و 6 تن جنس پیش فروش شده ارزان و ایشان یک فروشگاهی با 200 الی 300 مشتری ثابت و 10 تن مواد ارزان خرید . در همین زمان دایی‌ام با شریکش به مشکل خورده بودند وکارخانه‌اش را بسته بود و شنیدم که دایی می‌خواهد کارخانه‌ایی را در جاده ساوه اجاره کند سریع به پیش پسر دایی‌ام رفتم و گفتم شما مواد کارخانه‌ی خود را به من بدهید و من فردای درخواست ، جنس تولید شده و آماده فروش را درب مغازه تحویل می‌دهم. دایی و پسرداییم آقا ی رضا دامغانی از پیشنهاد من استقبال کردند و تا 2 سال به همین صورت با دایی‌ام کار کردم.
راه اندازی مجدد فروشگاه نایلون سپید و توسعه کارخانه‌ی نایلون سپید
در سال 68 مغازه‌ای را با شراکت شوهر خواهرم در مولوی خریداری کردیم و چون ایشان هم در کارخانه شریک نبودند با هم به مشکل برخوردیم و شراکتمان به پایان رسید. تا سال 72 هر چقدر در سازمان صنایع تلاش کرده بودیم تا برای کارخانه‌ی نایلون سپید جواز بگیریم نشده بود. با توجه به حجم فعالیت ما مغازه یمان بسیار کوچک می نمود بنابراین طبقه فوقانی فروشگاه را نیز خریداری کردیم تا انبارمان را بزرگتر کنیم ولی دیگر آنجا هم جوابگوی مشتریان نبودیم. پشت ملک این فروشگاه در واقع دبستانی بود که من سال اول و دوم ابتدایی در آن درس ‌خوانده بودم به نام دبستان ملی شرف محمدی و البته به صورت سالنی خرپا بود که تبدیل به فروشگاه شده بود . خاطرم هست که در حیاط این مدرسه با چوب آلبالو بسیار فلک شدم ( البنه به خاطر پیش فعالی و شیطنت زیاد ). یادش بخیر
ماجرای خرید دوباره کارخانه بزرگتر قبلی
خدا رحمت کند آقای توسلی از پیشکسوتان صنعت پلاستیک را روزی نزد من آمد و گفت شیرازیان در جریانی که شریک قبلی‌ات تصمیم گرفته کارخانه‌اش را بفروشد و در ادامه گفت: می‌خواهی کارخانه‌اش را بخری؟ در پاسخ گفتم: او هرگز کارخانه‌اش را به من نمی‌فروشد مرحوم توسلی لبخندی زد و گفت: تو کاری به این صحبت‌ها نداشته باش من کارخانه‌اش را برایت می‌خرم. خلاصه با ایشان وارد گفتگو شده بود اما تا ایشان متوجه شده بود که خریدار من هستم گفته بود به شیرازیان نمی‌فروشم. من هم از خرید کارخانه پشیمان شده بودم تا اینکه شریک او از من خواهش کرد وارد معامله شوم و کارخانه را بخرم و خدا رو شکر این معامله هم با رضایت دو طرف صورت گرفت.
در سال 1385 کارخانه به محلی به مراتب وسیع تر با گنجایش چند صد دستگاه انتقال یافت . امروز شرکت تولیدی نایلون سپید با توسعه در همه ابعاد مدیریتی ، انسانی و فن آوری به افقی دورتر می اندیشد و با بهره گیری از تجهیزات و امکانات پیشرفته و مدرن روز به همراه نیروهای متعهد و آگاه ، در این تلاش است که پنجره ای جدید را در این صنعت باز نماید .این شرکت در حال حاضر در وسعتی بیش از 20000 متر مربع و دارا بودن چند صد دستگاه و ماشین تولیدی روز ومدرن دنیا ، در حال ارائه انواع محصولات و خدمات به مشتریان می باشد.فاز چهارم توسعه این شرکت در حال حاضر در حال ساخت می باشد که پس از راه اندازی به میزان 3000 متر سالن تولید و انبار به فضای فعلی افزوده خواهد شد همچنین بیش از صد دستگاه تولید انواع محصولات پلاستیکی بر طبق آخرین پیشرفت های روز دنیا به خط تولید این شرکت اضافه خواهد شد .
با توجه به امکانات موجود ،تولیدی نایلون سپید یکی از کامل ترین و مجهزترین شرکت های فعال در سطح خاورمیانه می باشد . این شرکت با در اختیار داشتن تجهیزات تولید انواع نایلون ، نایلکس ، سلفون ،‌چند لایه ، چاپ و دوخت قادر است یک بسته کامل خدماتی را به مشریان خود ارائه دهد و هر آنجه مورد نیاز مشتری می باشد ، از هر نوع سایز و فرمول ترکیبی تولید نماید. مهندسان و کارکنان مجرب و کارآزمده نایلون سپید می توانند محصولاتی با کیفیت چشمگیر در کوتاه ترین زمان ممکن و با کمترین هزینه به مشتریان خود عرضه نمایند. این شرکت با بکارگیری ماشین آلات مدرن و مجهز به آخرین فن آوری روز دنیا، با قابلیت تولید تولید بیش از صدها نوع محصولات پلاستیکی ( فیلم پلی اتیلن ) شامل انواع نایلون ، نایلکس ، سلفون ، کیسه فریزر ، کیسه زباله ، سفره یکبار مصرف ، دستکش یکبار مصرف و نایلون های عریض ، کشاورزی و صنعتی، انواع متالایز ، BOPP ، ترس و چاپ و بسته بندی تولید و به مشتریان داخلی و خارجی عرضه می نماید.
نایلون سپید در 10 سال آینده یک برند جهانی می شود : کار ما شبیه محصول نان است. همان طور که در هرجایی شهر و هر نقطه ای و هر مدل غذایی که میل کنید یک تکه نان کنار غذاست، هر جایی که بحثی از تولید و بسته بندی باشد ردپایی از نایلون سپید هم هست
امروز کارخانه‌ی نایلون سپید با 500 نیرو در حال تولید است کارخانه‌ایی که روزی با 5 نیرو کار خود را شروع کرده بود.
/ 0 نظر / 54 بازدید